فقط کمی تا قسمتی استرس داشتم که نکنه تو خوابگاه شبی نیمه شبی بیان گردنمو بگیرن و از روی سایت هایی که رفتم لو برم و اخراج بشم و اینا که اونم پرسیدم و فهمیدم که نه ...قابل پیگیری نیست و حتی رییس دانشگاه! هم نمی فهمه من کجاها می رم و خلاصه تیرشونه که به سنگ می خوره و من در این فضای بی انتهای نت شناورم بدون هیچ ترسی از ویروسی شدن و البته تنها کاری که نمی کنم سرچ های درسیه! در حال حاضر در منزجر کننده ترین قسمت زندگیم به سر می برم و مثل آدمی شدم که خودش سر زخم های خودشو می کنه... خوب... اول اینو بگم که من کتاب هایی که معرفی می کنم به نظر خودم خیلی با حال و موثرند.راستش آدمی نیستم که کتاب های پست مدرنیسم و پسا مدرنیسم رو بزنم زیر بغل و هیچی هم ازشون نفهمم و هی قطر کتابامو به رخ بکشم بلکه گاهی با خوندن "دزده و مرغ فلفلی" هم نیشم به سبک سنجد باز می شه.پس کتابهای این جا الزاما روشنفکرانه و با کلاس نیستند ولی به احتمال قوی شما باهاشون حال خواهید کرد. اولین کتاب "گل صحرا" واریس دیری هست که خیلی خیلی خیلی احساسات عجیب و غریب در شما برانگیخته می کنه و کسایی که خوندنش بین 2 تا 3 روز سمت انسان دوستی مغزشون به شدت هورمون های مهربونی و همدردی ترشح می کرد و در یکی دو مورد هم از کسایی که خوندنش خدا زیر سوال رفت! من عـــــــــــــــــــــــــــاشق هدایتم! بگو خوب... نه از این ها که مثلا فلان نویسنده رو دوست داری و 4 تا کتاب ازش می خونی نه... از اونا که خودمو می کشم براش و می دونم هرگز انسانی در ایران مثلش نخواهد اومد.از اخلاقاشم خیلی خوشم میاد و کلا یکم از سر جامعه انسانی زیاد تر بود و این دفعه در وصفش دوست صمیمی اش مصطفی فرزانه کتابی به اسم "آشنایی با صادق هدایت" چاپ کرده که محاله بخونین و عاشق یا عاشق تر صادق هدایت نشید.هر چند انسان هایی هستند در خوابگاهمون که هنوز از من می پرسن مگه این صادق هدایت کیه که تو این قد دوسش داری؟! اگه جزو این دسته این که بی خیال بابا جون... صادق پفکه! همین دیگه... عجالتا اینها رو بخونین خبرشو بدین تا باز بهتون معرفی کنم...ماشالله مغز که ندارم کامپیوتره!!!!!!!!!!!!!! من می گم خوب این که خونه ی من نیست! خوابگاهه! خونه ی ما اهوازه! اونم می گه اه ه ه ه ه! دیگه بدتر! دهاتی!!!!!!!!!!! این بخش کوچیکی از کانورسیشن ما توی خواب بود و در تمام مدت خواب داشت با پوتین سربازی شخصیت منو لگد کوب می کرد و منم همه اش ازش معذرت خواهی و پاچه خواری می کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!! قبلا ها ۴ تا خواب بی ناموسی هم می دیدیم و به صورت لایو همه چیز برامون رو بود اما از بس روحم کثیف شده هیچی انگار به نظرم نمیاد و همه چی برام اسلامی می مونه و واکنش هام به این چیزها کم شده. چاقالو که نه اما وزن اضافه دار شدم! خیلی شیرینی می خورم و این بیشتر عصبیم می کنه.نمی تونم نخورم.نباید بخورم! مرده شورمو ببرن واسه یه لحظه مزه ی دهن تن به هر کاری میدم! حاضرم دو وعده غذا نخورم به جاش کیک های خمیر درنا کوفت کنم. صورتمو اصلاح کردم انگار از جنگ برگشتم همه جامو زخم و زیل کردم و حالا فردا هم با این صورت قشنگ می خوام برم واسه نامزدم دلبری کنم.به نظرتون منو این جوری ببینه بازم می گیرتم؟! می گم این غذاهای خوابگاه انگار خیلی کافور دارن! امیدو که می بینم فقط در مورد مسائل غیر بی ادبی و مودبانه و در راستای اهداف مقدس اسلامی صحبت می کنیم و اصلا انگار نه انگار که جنس مخالفیم و چهار تا نکته ی کنکوری بی ناموسی می بایست در روابطون وجود داشته باشه! وای چقدر غر زدم! حالا پند اخلاقی من از این حجم مشکلات اینه که فردا در نقش یک فروند کبرای چاق شده تصمیم می گیرم که روزی یه دونه کیک کوچولو بخورم فقط و درسم هم بخونم و کرم های خوب کننده ی صورتمم بزنم و امید هم که دیدم شلوارمو دستمال گردن کنم از فرط بی ناموسی... در همین ایام عدم دسترسیم به اینترنت برف هم اومد و در نظر بگیرین کسی که هنوز تو کف اومدن بارونه و وقتی بارون میاد معلق می زنه با دیدن برف -اونم برای اولین بار!- چه جفتک واروهایی تو حیاط زد و چه ندیده بازی هایی که در نیآورد و هر آن ولش می کردن هویج به دست مثل کش در می رفت که بره آدم برفی درست کنه و روی برف های آب شده رو زمین غلت بزنه! در همین روزها من اولین غذای خانمانه زندگیم رو درست کردم و الان خودم رو در موقعیت باز کردن رستوران ایتالیایی می بینم! یعنی شما در زندگی تون همچین خورشت قیمه بادمجون رو نخواهیییییییییییید خورد! خواهشا کسی نیاد این جا بگه من توی ۲ سالگی ام تو خوابگاه خورشت می پختم که با برخورد جدی مواجه می شه و اهل فن می دونن بین خورشت و اون ماکارونی اون دفعه ایم تفاوت های نجومی از لحاظ تخصصی بودن کار وجود داره و اینو دیگه هر کسی بلد نیست. از هر وبلاگ چند تا پست عقبم... می رم بخونم.
| Design By : Night Skin |

